غذای روح - پائولا
- kamiardav
- May 20, 2014
- 1 min read
Updated: Jul 19

پائولا خاطراتی است سراپا عریان که خواننده را چون داستانی دلهره آور در جا میخکوب میکند .
وقتی دختر ایزابل آلنده پائولا به بستر بیماری سختی افتاد و به اغماء رفت ، نویسنده شروع به نوشتن داستان زندگیش برای فرزند بیهوشش کرد..... (برگرفته از متن پشت کتاب)

جملاتی از متن کتاب :
ماههایی که تو در درونم بودی برایم دوران خوشبختی کامل بود ، از آن به بعد هرگز چنین همراهی نزدیکی را احساس نکردم.
امور روزمره با دقتی عصبی کننده تکرار میشود . اینجا حوزه ی درد است ، تو به اینجا آمدی تا درد بکشی و همه ی ما این را درک میکنیم .
برای خالی کردن دردم ، میخواهم تا آخرین نفس فریاد بکشم ، می خواهم یقه ام را بدرم ، می خواهم موهایم را بکنم ، می خواهم خاکستر به سر و رویم بپاشم ، اما نیم قرن است که تحت سلطه ی قواعد و آداب رفتار شایسته و معقول زندگی کردم .
در آن لحظه هوای اطراف بستر تو منجمد شده بود و زمان معلق بود ...



Comments