top of page

غذای روح - مادرم را به تو می سپارم

  • kamiardav
  • Oct 3, 2014
  • 2 min read

Updated: 22 hours ago

Custom alt text

این کتاب از بهترین کتابهایی هست که خوندم ، با روح و روانم بازی کرد .

Custom alt text

از اون کتابهاست که باید بارها بخونم ، به نظرم همه باید این کتاب رو بخونن ، نه لزوما فرزندهایی که از خونه ی مادری دور شدن ، همه باید بخونن ، شاید زوایایی از روح مادران رو عنوان کنه که هیچکدوم از ما تو زندگی روزمره درکشون نکنیم .

Custom alt text

نمیدونم اون حسی که من از این کتاب گرفتم رو شما هم میگیرین یا نه ، اما اگر کتاب خون هستین ، این کتاب رو جزو لیستتون بذارین که بخونین ....

به قول نوشته ی پشت کتاب :

فقط این نیست که مادری گم شده باشد و اهل خانه همزمان به جست و جوی او ، یادمان ها و نقش های او در زندگیشان را هم مرور می کنند . ماجرا بر سر زوال ا رزش های سنتی و خانوادگی در جامعه ای است که به سرعت گسترش می یابد و با همان شتاب از خود دور می شود .....

برگرفته از مقدمه ی مترجم :

شما هم اگر وجود و حضور مادر را در زندگی تجربه کرده باشید ، لابد قبول دارین که چشمتان تا ابد آن مهربانی ناب را همه جا می جوید . پیدا هم می کنید ؟

به یقین کسی در دنیا نیست که محبت بی دریغ خود را مثل مادر ، بی هیچ چشم داشتی ارزانی ما کند . نمی خواهم موضوع را خیلی بزرگ کنم ، گرچه خود به خود بزرگ هست. وجود مادر اما بی تردید فرآیند فراموش ناشدنی زندگی ماست ، حال اگر این وجود گرامی ناگهان ناپدید شود ؟ ...............

Custom alt text

برگرفته از متن کتاب :

- میان من و تو دریا اگر نبود بدرود ما چنین دردآور نبود کاش جدائی تو برایم کیفر نبود

- تازه فهمیدی یک همسر را گم کرده ای ، همسری را که نزدیک به پنجاه سال گم کرده بودی ، حالا در دلت حاضر بود . تازه وقتی گم شد ، حس کردی او هم هست ، طوری که می توانی دست دراز کنی و به اون برسی .

- خیال نمی کردی روزی برسد که تو دلتنگ سرزنش همسرت باشی که از این گوش می شنیدی و از آن گوش بیرون می دادی .

- چنان سینه ات داغ شده بود که گرمای درونت را نمی توانستی تاب آوری . زمانی می رسد که مردگان صدایت را نمی شوند و نمی توانند پاسخ بدهند و آنان که بر جای می مانند ، چنین به جنون می رسند.

Comments


bottom of page