دست پخت صنم
- kamiardav
- Sep 17, 2012
- 2 min read
Updated: Jul 19

این دخملی من ، خیلی دوست داره آشپزی کنه ، بعضی صبحها که داره میره مدرسه ، بهم میگه: میخوای برای ناهار بهت ایده بدم ، منم میگم چرا نمیخوام ، بعد هم شروع میکنه به تعریف که اول پیاز بریز ، بعد گوجه ها ریز ریز کن و ......
خلاصه عالمی داره برای خودش ، خصوصا اینکه کانال فودنتورک رو هم که می بینه من باید آشپزخونه رو در اختیارش بذارم :)))))))))))

هفته ی پیش از اون شبها شد که احساس کرد آشپز شده ، با باباش رفتن آشپزخونه و من رو هم راه ندادن ، گفت: من موادش رو میگم باباشی درست کنه....
( اینجا یه توضیح بدم که دختر من به باباش میگه باباشی ، چون از وقتی کوچولو بود من میگفتم الان باباش میاد ، جیب پره قاقاش میاد ....... ، این بچه ها یاد گرفت و گفت باباشی )

خلاصه عکاسی هم کردن دو تائی !!!

تازه صنم میز هم چید ، چه دنیایی داره این فرشته ی من .
آخرش هم گفت بخور اگر خوشت اومد ، ریسیپی رو بهت میدم :)))))))))))
نمیدونم شما هم تجربه ی این رو دارین که بچتون براتون آشپزی کنه یا نه ؟ اما من باید تا دو روز بگم ، عجب املتی بود دخترم ، ایییییییم ، اما وقتی خودش غذاهای من رو میخوره ، با یه دستت درد نکنه سر و ته قضیه هم میاد :))))))))))
اما خدائیش خیلی بهم مزه داد .......
بعد از اینکه غذای حاضر و آماده خوردم ، یاد بچه گیها افتادم ، چه کیفی داشت ، همیشه همه چیز روبراه بود، ای مامان عزیزم که اون موقع ها قدر نمیدونستم ، وقتی در خونه رو باز میکردم ، از بوی غذاهات مست میشدم ، یعنی اون حس و اون بوی خوش غذا رو دیگه هرگزززز تجربه نخواهم کرد ، الهی قربونت برم ، همیشه سلامت باشی و از راه دور ، من با بوی عشق و نفست زنده ام ...........



Comments